![]() |
![]() |
|
| خانه ای عاشقان |
|
کاش دلبر خبری داشت ازین احوالم منم و درد فراق منم و سوزش و داغ منم و مهر به لب منم و بخت چو شب بهتر است هیچ نگویم با کس خود بسوزم و بسازم به قفس یار در پرده کردار من است دل غمین از من و رفتار من است لیک من مست غرورم هستم سرخوش از وهم حضورم هستم دل سراپرده آماج بلا گشت همی خط تقدیر به دست خود سیه بنمودم و ندا سر دادم این منم شهره شهر این منم غرق شعف و ندانسته گرفتار بلا گردیدم رشته حب من و یار دگر باریک است گذر آتیه ام مسلما تاریک است چه کنم با دل خویش که مرا غوطه ور غم بنمود دل به دل دادم و شد حاصل من بی خبری پیشه ام شد ره بیراهه و اندر شرری خود جفا بر خود و بر سرور خویش بنمودم زین نمط جز غم افزون نگردید سودم یا رب این حالت شرمندگیم را بپذیر و تنعم به وصال حرم یار نمای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 17:13 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
عشق يعني كوچه اي دور و دراز
شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن پيدايش سراب بود تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جزسراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم...
اون چقدر ساده ازم برید و رفت وانمود کرد که منوندید و رفت همه گفتن اون اذت بی خبره به خدا گریه هامو شنید و رفت کم کم حس کرد که براش تکراریم یه عروسک جدید خرید و رفت اینم چندتا جمله باحــــــــال زندگی عشـــق است عشق افسانه نیست آنکه عشــق را آفرید دیوانهنیست عشـــق آن نیست که کنارش باشی عشـق آنست که به یادش ღ *ღ¸.•**•.¸MY محدث¸.•**•.¸ღ*ღاگه ميدونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت، اگه ميدونستي يه بندر وقت رفتن كشتيها چه تنها ميشه ، اگه ميدونستي درخت كاج وقت پر كشيدن پرندهها چه غمگين ميشه اگهميدونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد اون وقت اين قدر راحت نميگفتي : خـــــــــداحــــــــــــــــــافـــــــــظღ ღ ღ اینم یه جورشه!!!
عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره *********** ميدوني که چه موقع مي فهمي دنيا دو روزه؟ وقتي که اوني که دوستش داري بهت بگه تا آخر دنيا باهاتم
MY LOVE بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد عشـق یعنـی هـمون سـلام اولعـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـبعشق یعنی انفجار احساساتعشق یعنی کم کردن فاصله هاعشق یعنی کلید یک رابطه ای محکمعشق یعنی در موفقیت هم شریک بودنعشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنهعشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنیعشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنهعشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسیعشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتنعشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درستعشق یعنی یه بازی که تمومی ندارهعشق یعنی از هیکلش تعریف کنیعشق یعنی من وتو ما میشویمعشق یعنی حرفشو باور کنیعشـق یـعنی جادوش کنی
من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد و اوپیش پایم مسایلی گذاشت تا آنها را حل کنم. من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم .من از خدا خواستم به من شهامت دهد و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم .من از خدا خواستم به من عشق دهد و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم .من از خدا خواستم به من برکت دهد و او به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم .من هیچ کدام از چیزهایی را که از خدا خواستم دریافت نکردم اینم عکس از
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:38 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی
خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقتو بدون حضور خودش جشن بگیری
خیلی سخته که روزتولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ایی
خیلی سخته که غرورت روبه خاطر یه نفربشکنی بعد بفهمی دوستت نداره ...
چند روزه نگاهت سرده
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير goli_togoldon (2009/02/03 09:45:12 ق.ظ): خاك از عشق من و تو گويد
goli_togoldon (2009/02/03 09:46:53 ق.ظ): باز باران بی ترانه
گریه هایم عاشقانه
میخورد بر سقف قلبم
یاد ایام تو داشتن
میزند سیلی به صورت
باورت شاید نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فکر آنکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توی دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت
گریه هایم عاشقانه
میخورد بر سقف قلبم
یاد ایام تو داشتن
میزند سیلی به صورت
باورت شاید نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فکر آنکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توی دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت
هر كس از كوچهء تنــــــهايي مـــــــن ميگذرد
به هواي هوســـــــــــي هم كه شده
سركي مي كشد و..... ميگــــــــــــــذرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:5 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
زیر درخت انارليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود. كافي است انار دلت ترك بخورد
عشق چیست؟! دکتر شريعتی می گويد دوست داشتن برتر از عشق است. منظور دکتر از عشق، عشقی است که با يک نگاه و بدون شناخت بوجود آمده باشد.(آنچه که مرسوم بوده) بين پسر و دختر بطور غريزی احساساتی وجود دارد که وقتی شدت می گيرد با عشق اشتباه گرفته می شود ، منظور دکتر اينچنین عشقی است.- شيفتگی و دلباختگی
اخرين لحظه ديداردر اخرين لحظه ديدار به
از خدا خواستممن از خدا خواستم،
چند بیت شعر پر معنا … اگر لذت ترك لذت بداني از سينه تنگم دل ديوانه گريزد عاشقي پيداست از زاري دل روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد نيازارم ز خود هرگز دلي را گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق از سوز محبت چه خبر اهل هوس را آورم پيش تو از شوق پيام دگران من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟ بشنو از ني چون شكايت ميكند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8:46 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
عشقنوشته های زیبای عاشقانه به انگلیسی و فارسی “When you love somebody, your eyelashes go up and down and little stars come out of you.” وقتي شما كسي را دوست داريد، مژههاي شما بالا و پايين ميره و ستارههاي كوچك از داخل آن بيرون ميآيد “Love is when you tell a guy you like his shirt, and then he wears it everyday.” عشق يعني وقتي شما به فردي ميگوييد شما از پيراهن وي خوشتان ميآيد، و او هر روز آن رو بپوشه. “Love is when someone hurts you. And you get so mad but you don’t yell at him because you know it would hurt his feelings.” عشق يعني وقتي كسي شما را ناراحت ميكنه. و شما غمگين ميشويد ولي سر او داد نميزنيد، چون احساسات اون جريحه دار ميشه. “Love is when you go out to eat and give somebody most of your French fries without making them give you any of theirs.” عشق يعني وقتي ميرويد بيرون تا چيزي بخوريد، بيشتر سيبزميني سرخ كردهي خود را به او ميدهيد بدون اينكه او يكي از آنها را هم به شما ندهد “Love is when my mommy makes coffee for my daddy and she takes a sip before giving it to him, to make sure the taste is OK.” عشق يعني وقتي مادرم براي پدرم قهوه درست ميكنه و قبل از اينكه به پدرم بدهد اونو ميچشه، براي اينكه مطمئن بشه عاليه. “You can break love, but it won’t die.” شما ميتونيد عشق را بشكنيد ولي كشته نخواهد شد. “I know my older sister loves me because she gives me all her old clothes and has to go out and buy new ones.” ميدونم كه خواهر بزرگترم مرا دوست دارد براي اينكه لباسهاي قديمشو به من ميده و خودش ميره يه دونه جديدشو ميخره. “Love is when mommy sees daddy smelly and sweaty and still says he is handsome.” عشق يعني وقتي مادر به باباي عرق كرده و بدبو نگاه ميكنه ميگه اون هنوز خوشتيپه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8:42 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8:35 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
افلاطون : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی، زیاد جدی نگیرش ، چون کار دل دوست داشتنه مثل کار چشم که دیدنه . ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
دل آدم ها به اندازه ي حرفهاشون بزرگ نيست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه مي تونه بزرگترين آدم ها رو بسازه خدايا من اگه بدكنم تورابنده ديگر بسياراست/تواگربامن مدارا نكني مرا خدايي ديگر كجاست؟ عشق يعني عاشق شيدا شدن عشق يعني گم شدن پيدا شدن عشق يعني لاله ي پرپر شدن عشق يعني در رهش بي سر شدن عشق يعني دائما در اضطراب عشق يعني تشنگي در شط آب عشق يعني هفت وادي بي کسي عشق يعني روز و شب دلواپسي ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒ میگن عاشقا عشقشون رو خوشگل میبینن،ایندفعه که دیدمت خیلی خوشگل شده بودی،نمیدونم تو هر دفعه خوشگلتر میشی یا من عاشقتر ميدوني بهترين دوست تو کيه؟!کسي که اولين قطره اشکتو ميبينه .. دوميشو پاک ميکنه و سوميشو تبديل به خنده ميکنه ميدوني بهترين دوست تو کيه؟!کسي که اولين قطره اشکتو ميبينه .. دوميشو پاک ميکنه و سوميشو تبديل به خنده ميکنه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10:49 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
آنچنان عجیب نیست عشق آنچنان عمیق مذهب خوشه ی گندمی است فاصله دوزخ تا بهشت زاغچه
یعنی تنها باشی و یک تکیه گاه او که چشمش آسمان باشد و چشمانت زمین آسمانی بودنت باشد همین چون کویری تشنه باشی بی قرار که گویی هردم آسمان بر من ببار عشق یعنی حسرت پنهان دل زندگی در گوشه ویرانه دل عشق یعنی اینکه همچون سرنهی بر پای یک دل داده ای اینکه موج گردی بی امان بهر دریای غم و اندوه و آه عشق یعنی سایه ای در یک خیال آرزویی سرکش و گاهی محال عشق یعنی کوچه ای دور و دراز با هزاران سختی و شیب و فراز عشق یعنی عطر گل های بهشت عشق یعنی زندگی و سر نوشت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:29 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
همیشه کسی روبرای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی برای اینکه در قلبش جا بگیری خودتو کوچیک کنی
طالب یک لحظه دیدار رخ یاریم و بس بنده ء چشمان شوخ و روی دلداریم وبس روز بر در دیده داریم تا پیام آید ز دوست تا سحر هر شب به یاد دوست بیداریم و بس ناله دارم از جدایی همچو نی از سوز دل کز فراق روی جانان زار و بیماریم و بس روزها شب می شود در حسرت دیدار دوست شام را تا صبح با یادش به سر آریم وبس انتظار از حد گذشت و نامه ای نامد از او همچنان دیوانگان رسوا در انظاریم و بس
نيستي که ببيني چگونه بي تو تنها درغروب دل نواز كوچه باغ عاشقي قدم مي زنم نيستي که ببيني شب بي تو غم آلود است نيستي که ببيني برسرقرار پا به پاي آن درخت چنار پير شدم نيستي که ببيني ابرهاي عاشق چشمم در نبود تو باراني است نيستي كه ببيني گلزار دلم مدتهاست كه بيابان شده است وعطش ناك عشق توست نيستي كه ببيني لعل لبانم بي تو پاي آن درخت چنارعشق را به همراه خود به خوابگاه ابدي مي برد ولي اين را بدان شاخه گل رز تو هنوز در دلم سرخ است
می یام از شهرعشق وکوله بارمن غزل عسل مثل گله گل بارون زده نیاز من به اوبرای خواستنه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:24 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
يه نفر يه جايي يه وقتي تموم رويايش لبخند تو بود * پس يه جايي يه وقتي با يه لبخند يادش کن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:7 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:59 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
در بیابان گرم و سوزان ذهنم به دنبال رد پای آشنایی میگشتم که وجودش را باور کردم وباور بودنش تمام باورم، اما هر چه بیشتر میرفتم کمتر میرسیدم انگار کسی از این بیابان عبور نکرده بودیا شاید وزش باد رد پایش را پاک کرده بود نمیدانسم اما میرفتم تا بدانم یا باور کنم واکنونکه نبودنش را باور کردهام تمام باورم پر شده از درک نبودنش.
برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده دل من که قسمهای تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زان همه ناله که پیش تو کافر کردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:54 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد محنت در درون
عشق یعنی سوز نی آه و شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد محنت در درون
عشق یعنی سوز نی آه و شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی پر تلاطم همچو آب عشق یعنی غم به دل انداختن
عشق یعنی پرسه در ویرانگی عشق یعنی خستگی آوارگی
عشق یعنی بی نهایت بی کسی عشق یعنی دیده با دلواپسی
عشق یعنی یک کلام دلنشین عشق یعنی یک سکوت آ تشین
عشق یعنی دیده ها در انتظار عشق یعنی دررهش جان شد نثار
عشق یعنی یکسره دزیا شدن عشق یعنی با دلی تنها شدن
عشق یعنی شمع یعنی سوختن عشق یعنی غصه را اندوختن
عشق یعنی یک سکوت بی صدا عشق یعنی غصه خوردن در خفا
عشق یعنی بی وفایی با همه عشق یعنی بی صدا بی همهمه
عشق یعنی دل تقدیم کردن
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن
![]() اینهم یه نامه برایه دخترایی که میخوان جوابه رد
به سینه یه کسایی بزنن
من آن شمعم که صد پروانه دارم ***** ***** ***** *****
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:51 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
سيب سرخي را به من بخشيد و رفت عاقبت بر عشق من خنديد و رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بي مرووت گريه ام را ديد و رفت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:17 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
با غريبه ها نشستي دل خستمو شكستي تو چه اسون پا گذاشتي روي اون عهدي كه بستي به خدا طاقت ندارم طاقت اين همه دردو رفتي و تنها گذاشتي اين دوتا دستاي سردو ديگه بسه بي قراري ديگه بسه گريه زاري ديگه بسه دوري تو بسمه چشم انتظاري لحظه هاي بي تو بودن لحظه هاي پر درده تو كجايي كه دل من داره دنبالت ميگرده مرثيه خونمه بي تو خونه زندونمه بي تو اخ كه رفتنت چه تلخ گريه مهمونمه بي تو
مرگ اي مرگ بيا به قصد جانم با دشنه بزن بر استخوانم ازرنج حيات راحتم كن..... فارغ كن از اين بار گرانم... تآخير مكن كه وقت تنگ است.... هر لحظه درنگ بر زيانم با مركب يكه تازت اي ترك....... بشتاب يه سوي آستانم غارت كن از اين پيكر متروك ... جان را كه بّّّّّّّّّّّّّّّّّود بر سر خوانم ميدانم اگر به خانه آيي..... جز نام نماند از نشانم برخيزو بيا به خانه ي من نذر تو تمام خانمانم انديشه مكن كه ميهماني..... من بر سر سفره ميهمانم اين خانه هميشه خانه ي توست... بگذار قدم به ديده گانم ...دستي بكش و نوازشم كن... تا حس كنم آنكه جاودانم آهسته مرا بكش در آغوش... باشد كه رسم به رفتگانم ......آنان كه مرا به خود نهادند..... در خانه بدون آب و دانم ...... آنان كه از اين ميانه رفتند... رفتند و خموده شد ميانم اي مرگ مرا مكن فراموش... من سست و ضعيف و نا توانم بر حال نزار من نظر كن.... بنگر كه وبال ديگرانم... در بستر من جاي تو خاليست.... .وز هجر تو هذيان به لبانم از دور بيا و صور سر كن.... با لهجه ي خوش به خويش خوانم از باغ وجود من مپرهيز.... من آفتي فصل خزانم چون باد به دور ساقه ام پيچ... .يك باره ببر از اين جهانم با خويش ببر مرا از اين بر... من ماهي بحر بي كرانم ازآد كن از تور عذابم..... قلاب رها كن از دهانم ********************** اي سم هلاك روز پيري....اكسير وجود نوجوانم اي هست من از هستی تو هست.... اي فوت تو مرگ زندگانم اي آيه ي روشن زميني....اي نزل شريف آسمانم من نطفه ي پاك آدم هستم.....از عهد عتيق باستانم كز حادثه ي بد زمانه..... در وادي آخر الزمانم جايي كه كسي به فكر من نيست.....در مملكت غربتيانم اصلا به سراغم نمي ايند.....انگار من از جزاميانم بر چهره نقاب آدميت....همشهري اين عروسكانم بيغوله پر از طينت نا اهل.... در حلقه ي تنگ وحشيانم ...از سايه ي خويش مي هراسم... ميترسم از اينجا نگرانم در گله ي من گرگ فتادست...محتاج هياهوي سگانم .اينجاست همان بلاد ظلمت.... در حسرت نور اخترانم اينجاست همان سراي حسرت......بر بام فلك دود فغانم اينجاست كه شورو سنگلاخ است...من ريشه در آن نميدوانم اينجاست كه پاي من نه درروم.... نه ساكن ملك زنگيانم همواره فلك معلقم كرد....انگونه كه هي در نوسانم در ارض دلم زلزله بر پاست...در ماه سرم در فورانم از چرخش چرخ فلكم گيج... با حركت او در دورانم هي جوشش و هي خوشش اين ديگ...پيوسته ببين در غليانم يا سخت مچاله ميشوم من...يا در هدف تير و كمانم .يا زخمي چنگ چشم زخمم.... يا در خطر زخم زبانم خونم به پياله ريخت دنيا....از شور تهي شد شريانم وا مانده و سر خورده و مايوس...بي حوصله و بي هيجانم خاك دل من ز تخم غمباد..... پف كرد و رسيده زايمانم ليكن به هواي مردي خويش...فكر عمل سزاريانم تار بدنم ز پود وآ شد....از غصه بريده شد امانم از پاي نشسته قلب سردم..... از كار فتاده ضربانم بيمار هميشگي منم من....من زآده برج سرطانم ميخواهم از اين برج گريزم...افسوس شكسته پلكانم راهيست فرا روي حياتم... دشوار تر از هزار خوانم يا بايد از اين دخمه گريزم....يا تا ابد الدهربمانم اين دخمه پر از گرد و غبار است...جا داده نفس بر خفقانم آوار مصيبت به سرم ريخت... هي خاك ز جامه مي تكانم من بودم و آشيان خردي...شد خردو خراب آشيانم اي واي كه در مقتل مرداب...شد كشته گل نازروانم اي زلزله الساعه موعود....بر خيز بيا بده تكانم آب از سر زندگي گذشته ست...... من مرده ي بوي خوب نانم زين بيش دگر نمي شكيبم.... زين بيش دگر نميتوانم اينجا دل من سخت گرفته ست...... از دوري ماه دلستانم آن ماه كه پشت ابر گم شد.... دور از رصد منجمانم برگرد ز راه رفته اي يار.... اي حاضر از از ديده نهانم برگرد و بتاب مثل خورشيد...... از ظلمت دوزخ برهانم اين باديه جاي همچو من نيست....من آدم روضه الجنانم انجا كه شراب دارد و من... در دايره ي مي زدگانم نوشيده چو خضر از اب حيوان... از طايفه ي آدميانم آري ز الستم اب دادند........ سيراب ز جنت المكانم هر جام كه مي زنم ز كوثر... مدهوش امير مومنانم چون هور ملك ز راكعينم....چون نجم و شجر ز يسجدانم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:36 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی
مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی
در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم به تولاي تو در آتش محنت چو خليل گوييا در چمن لاله و ريحان بودم تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم واقعا دوستت دارم
واقعا دوستت دارم گرچه شايد گاهي چنين به نظر نرسد گاه شايد به نظررسد كه عاشق تو نيستم گاه شايد به نظر رسد كه حتي دوستت هم ندارم ولي درست در همين زمان هااست كه بايد بيش از هميشه مرا درك كني چون در همين زمان هاست كه بيش از هميشه عاشق تو هستم ولي احساساتم جريحه دار شده است با اين كه نمي خواهم مي بينم كه نسبت به تو سرد و بي تفاوتم درست در همين زمان هاست كه مي بينم بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است بسيار كوچك است ولي آن گاه كه كسي را دوست داري آن سان كه من تو را دوست داري هركاهي ؛كوهي مي شود و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد كه دوستم نداري خواهش مي كنم با من صبور باش مي خواهم با احساساتم صادق تر باشم و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم ولي با اين همه فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي كه هميشه من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ... دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی
مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی
در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم به تولاي تو در آتش محنت چو خليل گوييا در چمن لاله و ريحان بودم تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم واقعا دوستت دارم
واقعا دوستت دارم گرچه شايد گاهي چنين به نظر نرسد گاه شايد به نظررسد كه عاشق تو نيستم گاه شايد به نظر رسد كه حتي دوستت هم ندارم ولي درست در همين زمان هااست كه بايد بيش از هميشه مرا درك كني چون در همين زمان هاست كه بيش از هميشه عاشق تو هستم ولي احساساتم جريحه دار شده است با اين كه نمي خواهم مي بينم كه نسبت به تو سرد و بي تفاوتم درست در همين زمان هاست كه مي بينم بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است بسيار كوچك است ولي آن گاه كه كسي را دوست داري آن سان كه من تو را دوست داري هركاهي ؛كوهي مي شود و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد كه دوستم نداري خواهش مي كنم با من صبور باش مي خواهم با احساساتم صادق تر باشم و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم ولي با اين همه فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي كه هميشه من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:43 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم . برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گلها تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم . تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم . بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم میان گذشته و امروز. از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند. تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم . پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز كوه با نخستين سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستين درد در من زندانی ستمگری بود كه به آواز زنجيرش خو نمی كرد و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم از پا تا سرت سراسرت
نوری و نیرویی
وجود مقدست را در بر گرفته است
جنس تو ، جنس نان
نانی که آتش او را می پرستد
عشقم خاکستری زیر خاک بود
من با تو گر گرفتم
عشق من
عزیزم زهرا
پیشانی ات . پاهایت و دهانت
نانی است مقدس که زنده ام می دارد
آتش به تو درس خون داد
از آرد تقدس را فرا بگیر
و از نان بوی خوش را
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:38 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
لبانت
به ظرافت شعر شهوانی ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل می کند که جاندار غار نشین از آن سود می جوید تا به صورت انسان دراید و گونه هایت با دو شیار مّورب که غرور تو را هدایت می کنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کرده ام بی آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سر بلند را از رو سپیخانه های داد و ستد سر به مهر باز آورده ام هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم! و چشمانت از آتش است و عشقت پیروزی آدمی ست هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد و آغوشت اندک جائی برای زیستن اندک جائی برای مردن و گریز از شهر که به هزار انگشت به وقاحت پاکی آسمان را متهم می کند کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد - من با نخستین نگاه تو آغاز شدم توفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نی لبکی می نوازند، و ترانه رگ هایت آفتاب همیشه را طالع می کند بگذار چنان از خواب بر ایم که کوچه های شهر حضور مرا دریابند دستانت آشتی است ودوستانی که یاری می دهند تا دشمنی از یاد برده شود پیشانیت ایینه ای بلند است تابنک و بلند، که خواهران هفتگانه در آن می نگرند تا به زیبایی خویش دست یابند دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید تا عطش آب ها را گوارا تر کند؟ تا آ یینه پدیدار آئی عمری دراز در آن نگریستم من برکه ها ودریا ها را گریستم ای پری وار درقالب آدمی که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد! حضور بهشتی است که گریز از جهنم را توجیه می کند، دریائی که مرا در خود غرق می کند تا از همه گناهان ودروغ شسته شوم وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود __________________ كوه با نخستين سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستين درد در من زندانی ستمگری بود كه به آواز زنجيرش خو نمی كرد و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:35 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
میون این همه کوچه که بهم پیوسته كوچه قديمي ما، كوچه بن بسته! ديوار كاهگلي باغ خشك مونده بيا ما و اون رود بزرگ كه هميشه مثل بودن، جاريه توي اين كوچه به دنيا اومديم يه روزم مثل پدربزرگ بايد تو همين كوچه بن بست بميريم اما ما عاشق روديم مگه نه ما يه عمر تشنه بوديم مگه نه نبايد آيه حسرت بخونيم
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم ؛مرگ آنست كه از خاطر تو با همه ي خاطره هام محو شوم اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند،ميشکنند مانند پرنده اي باش که روي شاخه اي سست و ضعيف مي نشيند و آواز مي خواند احساس مي کند که شاخه مي لرزد اما با اين حال به خواندن ادامه مي دهد چون مي داند و مطمئن است که بال و پر دارد "ويکتور هوگو عشق کليد شهر قلبهاست به شرط آنکه : قفل دلت هرز نباشه تا با هر کليدي باز بشه اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست شکسپير مي گويد بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگومي پندارد دروغ بگويي
رو درودیوار این شهر
همش از تو یادگاره توی این کوچه تاریک منو تنها نمی ذاره یاد حرفهای قشنگت میزنه آتیش به جونم توی این بازی که ساختی میشینم منتظر اینجا
رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:2 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
---------------------
---------------------
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است. ---------- دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند. ---------- اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است. ---------- اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است. ---------- وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. ---------- اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري. ---------- به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.
خاک پای همه ی عاشقا سرمه ی چشمانمان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:45 توسط مدیریت وحید و همکاران :مزیم _GHAZAL |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خیلی وقته که ندیدمت گلم بی قرارم تا ببینمت گلم
تو سکوت پشت این پنجره ها موندگارم تا ببینمت گلم پیش کش نگاه تو قلب منه یاد حرفات منو آیش می زنه همه هستی ام به فدای تو گلم با تو بودن تنها خواهش منه کاشکی پرنده ای بودم پر می زدم رو بومتون شاید یه روز پنجره ها رو وا کنی آبم بدی دونم بدی عشق و خودت یادم بدی شاید یه روز اسم منو صدا کنی گریه هام مرهم دردای منه یه صداس به عشق فریاد شدنه یه پرنده ی اسیر بی صدا داره اسم تو رو فریاد می زنه نفسای آخره آه ای خدا دل من جون داره می ده بی صدا من می خوام یه بار دیگه ببینمش تا بپرسم که چرا رفته چرا؟ کاشکی پرنده ای بودم پر می زدم رو بومتون شاید یه روز پنجره ها رو وا کنی آبم بدی دونم بدی عشق و خودت یادم بدی شاید یه روز اسم منو صدا کنی بين روياهاي هر شب جست جويت ميكنم تو گل عشق مني هر لحظه بويت ميكنم برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد اي گل ناز بهاري آرزويت ميكنم دوستت دارم ولي من با تمام غصه ها خويش را قرباني يك تار مويت ميكنم لايقت شايد نباشد ليك كه يك شب عاقبت آبرويم را فداي آبرويت ميكنم زهرا هنوز منتظرت هستم |
| پیوندهای روزانه |
|
گونه هایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|